ولایت؛ پیوندی الهی

همه ما با مفهوم ولایت آشنا هستیم. ولایت، جزء فرهنگ شیعه است؛ اما كمتر درباره‌ معنا، ویژگی‌ها، مشخصه‌ها و مؤلفه‌های آن فكر كرده‌ایم. ولایت واژه‌ای عربی است كه در فارسی، واژه‌ای كه كاملاً معادل آن باشد وجود ندارد. و برای همین، معنای دقیق آن را به فارسی نمی‌دانیم. برخی تصور می‌كنند معنای ولایت، دوست‌داشتن است. بله، دوست‌داشتن لازمه ولایت است، اما عین معنی ولایت نیست. محبت اهل‌بیت علیهم السلام به شیعیان اختصاص ندارد؛ اكثریت قریب به اتفاق مسلمانان، اهل‌بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را دوست دارند. در بین برادران اهل تسنن كسانی هستند كه محبتشان نسبت به اهل‌بیت علیهم السلام كمتر از امثال بنده نیست. واقعاً عاشق اهل‌بیت هستند. به امامتشان اعتقاد ندارند، اما به خاطر انتسابشان به پیغمبر و فضایلشان، دوستشان دارند. علم، زهد، شجاعت، و كمالات دیگرشان را انكار نمی‌كنند. بنابر این اگر معنای ولایت، محبت است، تقریباً همه مسلمانان محبت دارند. پس ولایتی كه ما شیعیان می‌‌گوییم به چه معناست؟ حتماً اضافه‌ای دارد و فقط دوست داشتن نیست؛ چون دیگرن هم این محبت را دارند. 

ولایت در قرآن
خوب است واژه ولایت را در قرآن بررسی كنیم و ببینیم مشتقاتش در چه موردی به كار رفته است. واژه ولایت و مشتقات آن، یعنی ولیّ، مولی و تولی، همه از یك ماده است. ریشه همه آنها ولایت است. صفت مشبهه‌اش ولیّ می‌شود. جمع آن اولیاء است. فعلش هم تولی است. كلمه ولیّ در قرآن، گاهی درباره خدا به كار رفته است. همه شما آیه الكرسی را حفظ هستید: «اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النور وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ».1 خدا بر مؤمنین ولایت دارد. در مقابل، كافران هم ولیّ دارند، اما ولیّ آنها خدا نیست؛ ولیّ‌های آنها طاغوت است. درباره خدا فقط می‌گوید ولیّ، اما درباره كافران می‌گوید اولیاء. چون شیاطین یكی نیستند، فراوانند؛ مثل نور و ظلمت. نور یكی است، اما ظلمت انواع دارد. به هرحال یكی از موارد ولایت،‌ ولایت خدا بر مؤمنان است.
برخی از آیات، مؤمنان را ولیّ خدا معرفی می‌كنند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ اولیای خدا (مؤمنان خالص) هیچ ترس و بیمی ندارند.»3 عبارت اولیاء‌الله را بسیار استفاده می‌كنیم. در قرآن هم مكرر ذكر شده است. پس از یك سو خدا ولیّ مؤمنان است،‌ و از دیگر سو، مؤمنان، ولیّ خدا هستند. 
تعبیر دیگری هم داریم كه مؤمنان ولیّ همدیگرند: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ...؛ در میان مؤمنان، بعضی با بعضی دیگر برهم ولایت دارند.»4 این ولیّ اوست، او هم ولی این است. پس كلمه ولیّ و مفهوم ولایت، به گونه‌ای است كه بر خدا نسبت به بندگان، بر بندگان نسبت به خدا، و بر مؤمنان نسبت به یكدیگر اطلاق می‌شود. 
مفسران و بزرگان لغت‌شناس درباره ریشه و مؤلفه‌های ولایت تحقیق كرده و به این نتیجه رسیده‌اند كه ولایت در اصل لغت، به این معناست كه دو موجود، آن‌چنان به هم نزدیك باشند كه بین آنها هیچ چیز بیگانه‌ای وجود نداشته باشد. اگر چنین رابطه‌ای بین دو موجود باشد، می‌گویند این ولیّ آن موجود است. اگر كسی آن‌قدر به خدا نزدیك بود كه بین او و خدا، بیگانه‌ای وجود نداشت، هم او به خدا نزدیك است و هم خدا به او نزدیك است؛ بنابراین هم خدا ولیّ اوست و هم او ولیّ خدا. پس هم خدا، ولیِّ مؤمنان است و هم مؤمنان ولیّ خدا. خود مؤمنان هم با یكدیگر همین حالت را دارند. آن‌هایی كه واقعاً ایمانشان كامل است آن‌چنان با همدیگر ارتباط، اتصال و پیوند دارند كه بیگانه‌ای نمی‌تواند بینشان نفوذ كند. البته این ولایت، ولایتی است كه بار معنایی ارزشی دارد؛ ولایت مثبت و ایجابی است؛ اما همیشه ارتباط، مثبت نیست. گاهی ممكن است انسان به كسی نزدیك بشود و از او ضرر ببیند. اتفاقاً درباره شیطان همین‌گونه است. در همین آیه‌الكرسی گفتیم: اولیاء كافران، طاغوت است و با طاغوت هم می‌شود ولایت داشت. خداوند درباره شیطان می‌فرماید: شیطان بر كسی تسلط ندارد مگر كسی كه خودش را ولیّ شیطان كند. یعنی انسان می‌تواند با شیطان به گونه‌ای ارتباط برقرار كند كه خودش را در اختیار او قرار بدهد. وقتی كه این‌گونه شد شیطان بر او مسلط می‌شود، ولی او ابتدائاً تسلطی ندارد. انسان به دست خودش، خود را تسلیم شیطان می‌كند.
ولایت تكوینی و ولایت تشریعی
از این بحث، دو نتیجه می‌گیریم. خداوند با همه مخلوقاتش رابطه‌ای تكوینی و وجودی دارد. او به همه چیز نزدیك است: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».5 این نزدیكی و ارتباط، ولایت تكوینی الهی بر همه موجودات است. اما خداوند، ولایت دیگری نیز دارد. اگر انسانی خودش را در اختیار خدا قرار ‌دهد، خداوند رابطه دیگری با او برقرار می‌كند، رابطه‌ای كه در آن خداوند می‌خواهد به او خیر برساند، او را سرپرستی كند، بلاها را از او دور سازد و ‌محافظتش كند. این ولایت، تنها وقتی است كه انسانی به اختیار، خودش را در اختیار خدا قرار دهد. نكته مهم آن است كه ولایت تكوینی را نمی‌شود قطع كرد؛ زیرا ریشه آن مالكیت خدا نسبت به همه چیز است و این مالكیت را نمی‌توان از خدا سلب كرد. اما ولایت به معنی دوم، یعنی كسی متصدی كارهای طرف مقابل شود ـ خدا این ولایت را می‌تواند سلب كند. بگوید تو با من نیستی. من دیگر با تو كاری ندارم. می‌تواند بگوید برو گم‌شو! تو دیگر با ما ارتباطی نداری. آن ولایت، تكوینی است و این ولایت، تشریعی. 
ولیّ مردم پس از خدا
خداوند كسانی را معین كرده است كه بتوانیم با آن‌ها رابطه داشته باشیم. در این رابطه‌ به اذن خدا، خودمان را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهیم: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ».6 این ولایت را خدا برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده است. اگر مؤمنان خودشان را در اختیار پیغمبر قرار دادند و ‌گفتند هر چه شما بگویید قبول است، ولایت پیغمبر را پذیرفته‌اند؛ اما كسانی بودند كه این‌چنین نكردند. می‌گفتند ما مسلمان و مطیعیم، اما در عمل مخالفت می‌كردند. ولایت حقیقی آن است كه انسان خودش را در اختیار پیغمبر و امام معصوم بگذارد. بعد از ایشان هم، هر كه را امام معصوم تأیید كند، ولی‌امر مسلمین می‌شود. به فرموده ائمه علیهم السلام، كسی كه واجد این شرایط باشد، جانشین ماست. كسی كه علم، فقاهت و دین را بهتر از دیگران بشناسد، تقوی و خداترسی‌اش بیش از دیگران باشد، منافع جامعه و مصالح اسلام را فدای منافع خودش نكند، به مسائل جامعه آگاه باشد و فریب دشمنان را نخورد، نور امامت به او می‌تابد و او نزدیك‌ترین و شبیه‌ترین افراد به امام معصوم خواهد بود. وقتی انسان خودش را در اختیار چنین كسی گذاشت و گفت: «هر چه تو می‌گویی چشم»، ولایت برقرار می‌شود. 
ولیّ مومنان پس از پیامبر
در روز غدیر، وقتی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به همه حاجیانی كه از مكه آمده بودند دستور داد تا كنار آن غدیر8 جمع شوند، خطبه‌ای خواندند و فرمودند: «ألستُ اولی بالمؤمنین مِن اَنفسهم؛ آیا من بر شما ولایت ندارم؟»9 همه گفتند: بله، خدا این ولایت را برای شما قرار داده است: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»  و این یعنی خدا برای پیغمبر اختیاری قرار داده است كه بیش از خود انسان‌ها بر آنها حق تصرف دارد.
چرا پیامبر این را فرمود؟ برای این‌كه بفرماید همان مقامی را كه خدا به من داده است به اذن و امر خدا برای علی علیه السلام تعیین می‌كنم. آن گاه فرمود: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه». آن مقدمه‌ را فرمود تا بگوید این مولا كه می‌گویم، همان «اولی من انفسهم» است كه اول از شما اقرار گرفتم. فرمود: اكنون خداوند این ولایت را برای علی بن‌ابی‌طالب علیه السلام قرار داده است. 
پس حقیقت ولایت این است كه انسان به اختیار، خودش را تابع دیگری كند. ارتباطی با او برقرار كند كه در دل، او را دوست داشته باشد، عملش مطابق رأی او باشد، وقتی كه دشمن به او حمله كرد، از او حمایت كند و جان و مالش را در مصلحت او صرف كند، این می‌شود ولایت. خدا می‌خواهد بنده‌اش، اول در مقابل خودش این‌گونه تسلیم باشد، بعد در مقابل پیغمبر و امام معصوم و یا كسی كه جانشین و نائب امام معصوم است. این فرهنگ اسلامی شیعی است. 
اومانیسم، نقطه مقابل ولایت و ریشه فتنه‌ها
فرهنگ قرآنی با فرهنگ الحادی سر سازگاری ندارد. ما در زندگی، با فرهنگ دیگری كه درست نقطه مقابل این فرهنگ است، مواجه هستیم. گفتیم اسلام یعنی با اختیار خودمان، خودمان را تسلیم خدا كنیم. آن فرهنگ می‌گوید اصلاً معنی ندارد انسان تسلیم كسی بشود، هر كسی خودش مستقل است، آگاه است و هیچ كس حق ندارد به او امر و نهی كند. غربی‌ها اسم این را، آزادی می‌گذارند و می‌گویند: حتی خدا هم حق ندارد به ما دستور بدهد! ما بر خدا حق داریم! بعضی از این نویسندگان معروف كشورمان كه از مشاهیر كشور به شمار می‌آیند و چندی است كه ماهیت آنها روشن شده است، بحث‌ها و سخنرانی‌های متعدد می‌كردند و كتاب‌هایی می‌نوشتند مبنی بر این كه اصلاً انسان این عصر، نه تنها تكلیفی ندارد، بلكه بر همه چیز حق دارد؛ انسان امروز طالب حقش است، حتی باید حقمان را از خدا بگیریم و خدا بر ما حقی ندارد. و این اوج اومانیسم یعنی انسان‌مداری است! این فرهنگ اومانیسم است كه در ایدئولوژی لیبرالیسم تجلی می‌كند. طبعاً چنین تفكری نمی‌پذیرد كه ما باید به دستورات امام و پیغمبر عمل كنیم. وقتی می‌گویند خدا هم حق ندارد به ما دستور بدهد، طبعاً پیغمبر و امام هم حق ندارند، چه برسد به كسی كه جانشین امام و ولی‌امر مسلمین است. 
باید انتخاب كنیم
ما از ابتدا باید جهت این فلش را معین كنیم كه به این طرف است یا به آن طرف؟ اگر در عمق دل ما این است كه ما بنده خدا نیستیم و خدا هم حق ندارد به ما دستور بدهد، دیگر نوبت به ولایت‌فقیه نمی‌رسد. وقتی از آنها می‌پرسی كه پس اسلام یعنی‌چه؟ می‌گوید اسلام یعنی همین كه من آزادم. اسلام یعنی آزادی! آزادی از چه؟ از خدا؟ این ریشه همه اختلافاتی است كه ما در عصر خودمان ملاحظه می‌كنیم. این ریشه همه فتنه‌هاست. آبشخور همه فتنه‌ها این‌جاست. این‌ها حاضر نیستند آنچه را خدا گفته، عمل كنند. وقتی به آن‌ها می‌گویی كه غیر از قرآن و حدیث و پیغمبر و امام معصوم باید از ولی‌فقیه هم اطاعت كنید، می‌گویند ما خدا را هم قبول نداریم، چه برسد به ولی‌فقیه! 
پیداست آن طرز فكر، همین نتیجه را هم خواهد داد. نمی‌شود از اومانیست توقع داشت كه به ولایت‌فقیه قائل باشد. اگر چندی هم به این حرف‌ها قائل می‌شوند، برای این است كه من و شما را فریب دهند. اگر از اسلام، خط امام و امثال آن دم می‌زنند، شوخی است؛ می‌خواهند ما را فریب بدهند وگرنه این دو تا با هم نمی‌خواند. یا بندگی خدا یا بندگی نفس. باید انتخاب كرد. باید از ابتدا حسابمان را صاف كنیم. یا باید ولایت خدا را بپذیریم یا ولایت طاغوت را. یا بندگی شیطان یا بندگی خدا. اگر بندگی خدا را نكردیم، خیال نكنیم آزادیم؛ هزار خدا برای خودمان درست كرده‌ایم. وقتی می‌پرسیم چرا این‌طور لباس می‌‌پوشی، می‌گوید: چون مد است وگرنه مسخره‌ام می‌‌كنند. جبر محیط، جبر تاریخ، جبر طبیعت یعنی چه؟ اگر می‌گویی من در مقابل اینها اختیاری ندارم، این یعنی بندگی؛ اما خدا می‌‌گوید اینها را رها كن، فقط خدا: «قُلِ اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ؛ خدا را بگیر و همه را رها كن.»13 
حالا كه بناست بنده باشیم و بندگی كنیم، كسی را بندگی كنیم كه مالك ماست و همه چیز ما از اوست. چرا كسی را بندگی كنیم كه وقتی حسابش را می‌‌كنیم، می‌‌بینیم از ما پست‌تر است؟ این مدها را چه كسانی درست كرده‌اند؟ واقعاً بعضی‌ از آنها خیلی خنده‌دار است. انسان پارچه‌ا‌ی قیمتی بخرد و آن را بساید، پاره‌اش كند، بعد بپوشد! این چه عملی است؟ چه مصلحتی است؟ چه زیبایی دارد؟ آیا چون فلان نادان فرنگی این‌گونه لباس پوشیده است، باید از او تقلید كنیم و بندة یك احمق آمریكایی باشیم؟! 
اول باید این را حساب بكنیم كه می‌خواهیم بنده خدا باشیم یا بنده شیطان؟ شیطان كه شد، نفس هست، آمریكایی‌اش هست، اروپایی‌اش هست، روسی‌اش هست، انواع و اقسام دارد، ظلمات است. اما بندگی خدا یك راه است: «أَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ راه راست و صراط مستقیم، همانا بندگی خداست.»14 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بقره، 257. 
2 . محمد،‌11. 
3 . یونس، 62. 
4 . توبه،‌71. 
5 . ق، 17. 
6 . احزاب،‌ 6.  
7 . منافقون،‌8. 
8 . غدیر به معنای آبگیر است. غدیر آبگیری بود كه آب باران در آن‌جا جمع می‌شد و مسافران به آنجا می‌آمدند و حیواناتشان را آب می‌دادند. 
9 . بحار الانوار، ج28، ص98. 
10 . ذاریات، 56. 
11 . یس، 61-60. 
12 . بحار الانوار، ج74، ص402. 
13 . انعام،‌ 91. 
14. گزیده‌ای از سخنرانی آیت‌الله مصباح یزدی، برگرفته از سایت www.mesbahyazdi.com.

تاریخ ارسال : یکشنبه 27 فروردین 1396  ساعت 22 و 52 دقیقه و 30 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
«««بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
خدایا، ولىّ‏ ات حضرت حجّه بن الحسن

صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی
که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد

هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
در این لحظه و در تمام لحظات

وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ
سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر

دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى

طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده،
و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى»»»»
سلام بر مهدی (عج) و روزی که می آید و آن روز....
آرزو دارم وقتی مهدی موعود می آید در رکاب حضرت شهید بشوم
آروز دارم وقتی حضرت می آید اگر مرا لایق دانست یکی از سربازانش باشم
آرزو دارم که با مهدویت زندگی بکنم
همین که هر روز به یادش می افتم و بغضم می گیرد
اما دیگر توان این را ندارم که از خود حرکتی بکنم
و با قدم های کوچک خود به یاری او بشتابم
گناه این مردم مانع این می شود
که کسی بتواند یار مهدی باشد
اما دلم به این خوش است که همیشه از او یاد می کنم
همیشه صدا می زنم مهدی جان!!!
آخ که فقط نام مبارکش دلم را به لرزه می اندازد
یا مهدی!! قربان چشمایت بشوم که هر روز برای گناه من گریه می کنی
تا عذاب برایم نیاید
دنیا دیگر دارد تمام می شود
ای خدای مهربان!!!
نظری به این دنیا بکن!
یا مهدی!!
نظری بر ما بنده ضعیف بکن!!!
چشم ما همیشه با اشک خود راه را برای آمدن تو شست و شو می دهد
پس بیا قبل از اینکه اشک چشم هایمان خشک شود
یا مهدی جان!!!!
بیا.............................
وبلاگ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه و الشریف شعبه زرقان ، با هدف ترویج فرهنگ مهدوی وبا استعانت از خداوند متعال وامدادهای حضرت ولیعصر عجّل الله تعالی فرجه و الشریف فعالیت خود را آغاز نموده است و إن شاء الله با همیاری شما عزیزان طی طریق خواهد نمود...
و اما کانون فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) :
این کانون از سال 1390 مصادف با عید سعید غدیر تحت حمایت بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) فارس با حضور حاج آقا حدائق مدیریت محترم بنیاد فارس با مدیریت امام جمعه محترم شهر حاج آقا موحدی در شهر زرقان افتتاح گردید که فعالیتهای فرهنگی مهدوی را در راس برنامه های خود دارد.



اللهم عجّل لولیّك الفرج
07124224434
  لشکر رزمنده انصار المهدی موعود (عج) زرقان  
  یا مهدی  
  ادرکنی  
  بسم الله الرحمن الرحیم  
  اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ  
  وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ  
  وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ  
   
  التماس دعا  
  خدایا،توفیق فرمانبرى،و دورى از نافرمانى،و درستى نهاد و شناخت واجبات را روزى ما بدار  
  ما را به هدایت و پایدارى گرامى دار  
  و زبانمان را به راستگویى و حكمت استوار ساز  
  اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن  
  صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ  
  فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ  
  وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً  
  حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"  
  برحمتک یا ارحم الراحمین  
  بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ  
  أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعیدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ  
  وَ بٰاعِثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ الْقٰابِضُ الْبٰاسِطُ  
  وَ أنْتَ الله الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، وٰارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَیْهٰا.  
  أسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذی إذٰا دُعیتَ بِهِ أجَبْتَ، وَإذٰا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَیْتَ  
  وَ أسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذی أوْجَبْتَهُ عَلیٰ نَفْسِكَ  
  أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ‌ تَقْضِیَ لی حٰاجَتی، السّاعَةَ السّاعَةَ،  
  یٰا سَیِّدٰاهُ، یٰا مَوْلٰاهُ، یٰا غِیٰاثٰاهُ، أسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَهُ بِهِ نَفْسَكَ، وَاسْتَأْثَرْتَ  
  بِهِ فی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلٰاصَنٰا  
  مِنْ هٰذِهِ الشِّدَّةِ، یٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصٰار، یٰا سَمیعَ الدُّعٰآءِ،‌إنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ،  
  بِرَحْمَتِكَ یٰا أرْحَمَ الرّاحِمین  
یک روز می افتد ؛
آن اتفاق خوب را می گویم ...
من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛
هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...
اللهم عجل لولیک الفرج
  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ  
  لا اِلهَ اِلا اللَّهُ  
  عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ  
  وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ  
 
  یا مهدی ادرکنی  
 السلام علی جمیع المعصومین علیهما السلام  
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ ما شآءَ اللَّهُ كانَ وَ مالَمْ یَشَاْ لَمْ یَكُنْ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّشَیْئٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللَّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَیْئٍ عِلْماً اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسى وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دآبّةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ