تبلیغات
لشکر رزمنده انصار المهدی موعود (عج) زرقان

علائم و وقایع ظهور

 

 

س: شرایط ظهور امام مهدى (عج) با علائم ظهور آن حضرت، چه فرقى دارد؟

ج: به حوادثى كه قبل از ظهور اتفاق مى افتد، از دو جهت مى توان نگریست: از یك دید، این حوادث، نشانه هاى نزدیك شدن ظهور امام مهدى (عج) هستند و از نگاه دیگر، برخى از این حوادث، زمینه ساز ظهور امام (عج) است. بنابراین، در تعریف این دو اصطلاح، شاید بتوان گفت:

علائم ظهور، حوادثى است كه بعد از شروع غیبت و قبل از آغاز ظهور، اتّفاق مى افتد و وقوع آن ها در احادیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان ذكر شده است. ولو این كه آن حوادث، رابطه ى مستقیمى با ظهور امام زمان (عج) نداشته باشد.

شرایط ظهور، حوادثى است كه نزدیك ظهور امام زمان (عج) واقع مى شود و زمینه ى ظهور را آماده مى سازد و رابطه ى مستقیمى با ظهور امام زمان (عج) دارد. در احادیث، آمده كه این حوادث، حتماً واقع خواهد شد.

بنابراین، از دید علم منطق، رابطه ى میان علائم ظهور و شرایط ظهور، عموم و خصوص مطلق است; زیرا، هر شرط ظهورى، علامت ظهور هست، ولى هر علامت ظهورى، شرط ظهور نیست.

بعد از ذكر تعاریف فوق، براى روشن شدن موضوع بحث، براى هر كدام از این موارد، مثالى از احادیث ائمه ى طاهر(علیهم السلام) ذكر مى شود.

علائم ظهور

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «دو نشانه پیش از ظهور وجود دارد: خسوف ماه در پنجم ماه و كسوف خورشید در پانزدهم ماه. این امر، از زمانى كه آدم(علیه السلام)به زمین هبوط كرد اتّفاق نیفتاده است».[1]

شرایط ظهور

ابوبصیر و محّمد بن مسلم از امام صادق(علیه السلام) نقل مى كنند كه فرمود: «این امر (ظهور قائم(علیه السلام)) اتفاق نمى افتد مگر این كه دو سوم مردم از بین بروند». به آن حضرت گفتند: «اگر دو سوم مردم از بین بروند، چیزى باقى نمى ماند». فرمود: «آیا راضى نیستید كه شما از یك سومى كه باقى مى مانند باشید».[2]

البته گاهى هم علائم ظهور و هم شرایط ظهور در یك حدیث و یك جا ذكر شده است و تفكیك این دو از هم مشكل مى نماید.

از دید دیگر، مى توان ادعا كرد كه علائم ظهور، عبارت است از رویدادهاى اجتماعى و تحوّلات سیاسى و طبیعى كه در زمان ظهور امام زمان(علیه السلام) واقع مى شود و مردم در آن نقش بارز ندارند و همه ى این وقایع، نشان از آماده شدن جهان براى ورود به عصرى جدید و آغاز دورانى سرنوشت ساز دارد، و شرایط ظهور، عبارت است از مواردى كه مردم باید براى تحقّق و تعجیل ظهور امام زمان (عج) انجام دهند و در آن موارد تلاش كنند.

در توقیع شریفى كه از ناحیه ى مقدس امام زمان (عج) به شیخ مفید صادر گردیده، اَعمال ناشایست و گناهانى كه از شیعیان سر مى زند، یكى از اسباب  طولانى شدن غیبت و دورى شیعیان از توفیق دیدار، شمرده شده است.[3]

بنابراین، اگر شیعیان، در تهذیب نفس كوشش كرده و از گناهان دورى كنند، یكى از علل طولانى شدن غیبت را از بین برده به تعجیل ظهور كمك كرده اند.

نتیجه این كه هر دو تعریف فوق كه براى علائم و شرایط ظهور گفته شد، از یك لحاظ، صحیح و از لحاظ دیگر، نواقصى دارد و شاید بهترین تعریف، جمع بین این دو تعریف باشد.

س: امام زمان (عج) چه موقعى ظهور خواهند كرد و آیا آن حضرت از زمان ظهورش آگاهى دارد؟

ج: اكثر روایات اسلامى، چه از طریق شیعه و چه از طریق اهل سنّت كه در مورد قیام حضرت مهدى (عج) وارد شده است، به این نكته اذعان دارند كه هیچ كس جز خداوند متعال، از زمان ظهور آن حضرت، آگاهى ندارد. با این حال، علائم و نشانه هایى براى ظهور آن حضرت ذكر شده است كه مهم ترین آن ها، فراگیر شدن ظلم و ستم، دورى مردم از دین، خروج سفیانى و... است.[4]

فضیل، از امام باقر(علیه السلام) پرسید: «آیا براى این امر وقتى تعیین مى شود؟». امام سه بار فرمود: «كذب الوقاتون; تعیین كنندگان وقت، دروغگویند».[5]

مفضل بن عمر مى گوید:

به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: «آیا براى مهدى منتظر(علیه السلام)وقتى تعیین شده كه مردم آن را بدانند؟».

امام(علیه السلام) فرمود: «نه! هرگز! خداوند، اجازه نمى دهد كه براى او وقت معیّنى باشد كه شیعیان از آن آگاهى داشته باشند.». گفتم: «اى سرور و مولاى من! چرا نمى توان از وقت آن مطلع شد؟».

فرمود: «زیرا، آن همان ساعت است كه خداى تبارك و تعالى مى فرماید: (یَسْألُونَكَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الاَرْضِ);[6] درباره ى قیامت از تو سؤال مى كنند كه كى فرا مى رسد. بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است و هیچ كس جز او (نمى تواند وقت آن را آشكار سازد). در آسمان ها و زمین، سنگین (و بسیار پراهمّیّت) است... و نیز خداوند مى فرماید: (یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلال بَعِید);[7] كسانى كه به روز رستاخیز ایمان ندارند، درباره ى آن شتاب مى كنند، ولى آنان كه ایمان آورده اند، پیوسته، از آن هراسانند و مى دانند آن حق است. آگاه باشید! آنان كه در روز رستاخیز تردید مى كنند، در گمراهى عمیقى هستند.

مفضل بن عمر مى گوید: پرسیدم: «معناى مجادله در مورد ساعه چیست؟». امام فرمود: «كى متولّد شده؟ چه كسى او را دیده؟ او كجا است؟ كى ظاهر مى شود؟ این پرسش ها و مجادله ها، از شتاب در امر خدا، تردید در حكم خدا، مداخله در قدرت خدا، سرچشمه مى گیرد. چنین اشخاصى در دنیا، زیان كار هستند و گروه كافران در آخرت بازگشت بسیار بدى دارند... .[8]

اسحاق بن یعقوب، نامه اى به توسط محمّد بن عثمان عمرى خدمت امام زمان(علیه السلام) فرستاد و سؤالاتى كرد. امام، در فرازى از پاسخ در مورد وقت ظهور فرمود: «و أمّا ظهور الفرج فإنّه إلى الله تعالى ذكره و كذب الوقاتون; ظهور فرج، به فرمان خداى متعال وابسته است و تعیین كنندگان وقت، دروغ گویانند».[9]

بنابراین، علم به وقت ظهور امام زمان (عج) از اسرار خداوند است كه آن را براى بندگان خویش بیان نكرده و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) تعیین وقت براى ظهور امام مهدى (عج) را به هیچ وجه جایز نشمرده اند و آن را از اسرار الهى دانسته اند، ولى علاماتى را ذكر فرموده اند كه چون آن علائم واقع شد، نزدیك بودن ظهور را نوید مى دهد.



[1]. محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 207.

[2]. همان.

[3]. همان، ج 53، ص 177.

[4]. ر.ك: محمد حسین موسوى كاشان، جهان در آینده، ص 24 - 25.

[5]. شیخ طوسى، الغیبة، ص 261.

[6]. اعراف: 187.

[7]. شورى: 18.

[8]. محمد خاتمى شیرازى، جهان بعد از ظهور یا فروغ بى نهایت، ص 19; بحارالأنوار، ج 53، ص2.

[9]. سید حسین حسینى، یاد محبوب، ص 78.

تاریخ ارسال : یکشنبه 14 خرداد 1391  ساعت 23 و 54 دقیقه و 05 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

بیا، بیا كه سوختم...

 

تاریكی شب همه جا را فراگرفته، سكوت بر همه جا حاكم شده
و من در گوشه ای نشسته ام و به او می اندیشم، به اینكه اگر
روزی او را ببینم به او چه خواهم گفت؟
به راستی چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشید وجودش و
چه حیف است لحظه های با او بودن را به تاراج زمان دادن. پس اگر
روزی او را ببینم فقط و فقط به تماشایش خواهم نشست، آری به
تماشایش.
به یكباره دلم سخت گرفت، از این كه او را نمی بینم و
اینگونه بی حاصل می زیم.
با یادش هوای دلم سخت طوفانی است و بغضی سنگین گلویم را
می فشارد. از خودم پرسیدم این همه سكوت برای چه؟
چرا همه خوابند؟
وای من! آنان كه صبح آدینه بی صبرانه ندبه می خوانند،
چرا این چنین در خوابی عمیق فرو رفته اند؟ آیا او را یافته اند
كه سر بربالین غفلت آسوده آرمیده اند؟
نفسم به شماره افتاده و حسی عجیب سراسر وجودم را
فراگرفته، به این می اندیشم كه با چه اندوخته ای روانه آستان
پر مهرش شوم؟
آه خدای من! نه پای توانایی دارم، نه مركب راهواری و نه
بالی برای پرواز، تنها می توانم در خلوت تنهائی ام عاشقانه با
او حرف بزنم و او را از خودش تمنا كنم. پس با زبانی قاصر بر
خرمن عشقم آتش می زنم و اینگونه با او نجوا می كنم:
می دانی چقدر دلتنگ توام، آری تو، تویی كه خدا هم برایت
دلتنگ است، آری خدا. از همان روز نخست كه پروردگار جهانیان،
خشت خشت این عالم خاكی را روی هم گذاشت، فقط و فقط نام زیبای
تو را زمزمه می كرد.
آسمان دلم بارانی سفر طولانی ات شده و چقدر این باران
زیباست، هر قطره اش بوی تو را می دهد، بوی خوش عطر محمدی(ص)،
گل یاس و گل نرگس.
مولا جان، وقتی به این می اندیشم كه خدا مرا به عشق تو
آفرید تا سربازت شوم و همراهی ات كنم، آنگاه مرا اشرف مخلوقات
نامید، شرمی عجیب سراسر وجودم را فرا می گیرد، بی اختیار سر به
زیر می افكنم و فكر می كنم.
بارها و بارها دوری، دوستی چنان بی تابم كرده كه برای
دیدنش لحظه شماری می كنم، ثانیه ها می گذرد و من منتظر رسیدن
خبری از اوهستم و از دوری اش اشك فراق می ریزم اما تو را كه
صاحب همه ثانیه ها و بهانه تمام اشكهایی، فراموش كرده ام.
بارها چنان به چیزی بی ارزش دل بسته ام كه به خاطرش بی
رحمانه تمام ارزش ها را با پنجه های بی توجهی از پای در آورده
ام و حقیقت وجودی خویش را كوركورانه پست و بی ارزش كرده ام و
باز تو را فراموش كرده ام، تویی كه یادت وارستگی می آورد و
عشقت عزت.
وای بر من كه چقدر اسارت در این دام ها برایم لذت بخش
شده است.
فریاد بر من كه خود را ساحل نشین دریای پوچی كرده ام و
روز به روز بیشتر، غرق دریای بی خبری، و كشتی باشكوه نجاتت را
دیده ام ولی هنوز سرنشین تخته شكسته های ناچیز پر زرق و برق
دنیایی ام.
وقتی می بینم نسیم، از دوری ات بارها و بارها این كره
خاكی را دور می زند تا شاید خبری از تو بجوید و آنگاه كه تو را
نمی یابد مانند دیوانگان خود را به در و دیوار می زند و ناله
های جانسوز سر می دهد...
وقتی می بینم دانه ها چگونه برای دیدنت بی تاب می شوند و
سر از خاك بیرون می كشند...
وقتی می بینم زمین نیز از دوری ات می گرید و عصاره آهش
همراه با ناله ای دلنواز از دل خاكی اش فوران می كند و آب حیات
ما می شود...
وقتی می بینم كه ابرها از فرط بی صبری، غرش كنان زمین
دلخسته را غرق اشك می كنند، خورشید هر روز به شوق دیدنت با
عجله از پشت قله های سر به فلك كشیده بیرون می جهد و غروب كه
می شود با چهره ای سرخ و غم آلود و بی رمق به غار تنهائی اش
پناه می برد و مهتاب وقتی از زیارتت ناامید می شود همچو شمعی
قطره قطره آب می شود...
وقتی می بینم كه حتی حسرت از فراغت حسرت می خورد و اشك
از هجرانت اشك می ریزد و ناله از دوری ات ناله می زند و غم از
عشق رویت به غم نشسته ولی من مات و مبهوت سرگرم این و آن شده
ام و همه این اتفاقات را عادی می انگارم، آتشی تمام وجودم را
فرا می گیرد. یادغفلت از تو، دیوانه ام می كند و سخنانم رنگ و
بوی دیگری به خود می گیرد. مگر غیر از این است كه چشم را برای
تماشای تو داده اند؟
ولی افسوس با چشمانی كه تو مالكش بودی اینقدر بیهوده به
این و آن نگریستم كه پرده های حجاب، یكی پس از دیگری در ایوان
چشمانم آویخته و به كلی از یاد برده اند كه به عشق تو حیات
یافته اند.
مگر گوش را به من نداده اند تا نغمه دلنواز تو را بشنوم
و مست شوم؟ " هل من ناصر" تو را بشنوم و لبیك گویم؟ با نوای
مناجاتت تا عرش پرواز كنم و از این عالم مادی، روانه ملكوت
یادت شوم؟
ولی افسوس كه آنها را چنان به شنیدن صداهای دلخراش و
ناهنجارعادت داده ام كه دیگر طاقت ندارد صوت دلربای یارب یارب
تو را بشنوند.
مگر زبان را به من نداده اند كه نام زیبایت را ورد خود
سازم، برایت شعرهای انتظار بسرایم و دعای فرج بخوانم؟
ولی دریغ كه حرفهای لغو و بیهوده، فضای دهانم را به
انواع سموم كشنده و مهلك آغشته كرده و هنوز هم بی خبرم.
به خدا قسم دست را برای یاری تو داده اند و پا را برای
همراهیت. دل را داده اند كه خانه ات شود و دریغ كه من این خانه
را به بیگانه داده ام و صاحب خانه را مظلومانه بیرون كرده ام.
آه از این فراموشی و فغان از این غفلت.
اگر همه به یاد داشتند كه خانه دل، خانه توست، تو مجبور
نبودی به سفر روی و از این دیار به آن دیار كوچ كنی. تو در
كنارمان بودی همانطور كه تو ما را می دیدی ما نیز به تماشایت
می نشستیم، صدایت را می شنیدیم و به تو لبیك می گفتیم.
اگر قلبها فقط برای تو می تپید و اشكها فقط برای تو جاری
بود، تو اینقدر تنها و مظلوم نبودی.
مولایم بیا كه شبم بی تو تیره و تار شده و ظلمت تنهایی و
بی صاحبی، وجودم را فراگرفته. بیا كه بی تو دیگر غنچه ای نمی
شكفد و آبی جاری نمی شود. آسمان نمی گرید و زمین بی رمق شده.
قلب تاریخ دیگر نمی زند، مدتهاست كه لبخندی ندیده ام . مگر می
شود خندید در حالی كه تو را غم بی عدالتی و ظلم فرا گرفته است؟
مگر می شود نگریست در حالی كه روزهایت با اشك ترحم شب می
شود و شبهایت با اشك انتقام روز؟
زمین از خون لاله ها گلگون گشته، رنگ عدالت پریده،
مهربانی در خوابی عمیق فرو رفته و آسمان، طراوت را تمنا می
كند. همه جا بی رنگ شده و دیگر دلی نمی تپد. اما اگر تو بیایی
همه جا سبز می شود و عطش عشقت همه گیر. زمین بار دیگر نفس
كشیده و پلیدی ها را در خود فرو می كشد. آسمان می گرید و غبار
غفلت را از بین می برد و همه جا آبی می شود.
وقتی خورشید وجودت آشكارا بر ما بتابد، تمام لاله های به
خون نشسته سر از خاك بیرون می كشند و تمام عالم گلستان می شود،
گلستانی از گلهای انسانیت، مهر، شفقت و دوستی و تو دعا می كنی
و عالم را غرق در نعمات الهی. ظلم را ریشه كن می كنی و باران
عدالت را بر همه ارزانی.
بیا ای یوسف زهرائی، بیا و خوابهای خوب را تعبیر كن و با
دستان پر مهرت، قطرات اشك را از گونه زمان بزدا.
بیا كه مشتاقانه منتظریم پرچم نصرتت را بر هر كوی و برزن
نظاره كنیم و سجده شكر به جا آوریم پس بیا ، زودتر بیا كه ما
منتظریم.

تاریخ ارسال : یکشنبه 14 خرداد 1391  ساعت 23 و 51 دقیقه و 27 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

پروانه گفت...

 

من گل های زیادی را دیده ام...
من گل لاله را می شناسم.
گل نسترن را دیده ام.
با شقایق دوست بوده ام.
با مریم و سوسن و... هم نشین شده ام؛
اما بارها و بارها، به تمامی آنها گفته ام كه هیچ
كدامشان برای من، گل نرگس نمی شوند. من عاشق دیوانه گل نرگس
ام.
این را دیگر، همه گل های سرزمین من- همه گل هایی كه مرا
می شناسند- می دانند.
یك بار گل سرخی از من پرسید: پروانه جان! پروانه خوب
دوست داشتنی!
این چه رازی است كه تو همیشه و در همه جا و در حضور
تمامی گل ها، تنها و تنها از گل نرگس می گویی و تنها و تنها از
عشق او یاد می كنی؟ این گل نرگس چه دارد كه تو را این گونه
شیفته خویش كرده است؟ به گل های سرزمینمان نگاه كن!
لاله را با تمام زیبایی اش ببین!
طنازی مریم را بنگر!
دلبری سوسن را شاهد باش!
این ها همه آرزو دارند كه زمانی- آن هنگام كه برای
استرحت، اندكی دركنارشان می آسایی- حرفی هم از آن ها بزنی و
سخنی هم در باب محبت آن ها بگویی و افسوس و صد افسوس كه همگی
در حسرت این آرزو مانده اند...!!
من در پاسخ گل سرخ گفتم:
گل سرخ عزیز!
با خود عهده كرده ام- تا آن هنگام كه در سرزمین ما گل
نرگس هست - از عشق هیچ گل دیگری سخنی نگویم.
تو خود بگو كه آیا تا وقتی وجود نازنین گل نرگس هست، می
توان عاشق دل باخته گل دیگری بود؟!
اصلا مگر می شود ادعای عشق داشت و عاشق او نبود؟!
گل سرخ غمگینانه گفت:
پروانه عزیز دوست داشتنی!
در سرزمین ما هزاران گل نرگس هست. در همسایگی من، ده ها
نمونه از آن ها روییده است و تو تا به حال به هیچ كدامشان حرفی
از عشق نزده ای.
پس چگونه است كه ادعای عاشقی گل های نرگس را داری؟!
و من باز در پاسخش گفتم:
گل سرخ عزیز!
گل نرگس حقیقی را در هیچ باغچه ای نمی توان یافت.

گل نرگس من، گل نرگسی یگانه است.
او صاحب تمامی گل های عالم است،
او مقتدای تمامی پروانه های عاشق پیشه است،
او دلیل پروانگی من است ،
و تمامی آرزوی من،
و ای كاش...
ای كاش...
ای كاش كه آرزوی طواف كردن به دور او را به گور نبرم!
كه همگان می دانند عمر پروانه، چه كوتاه، چه اندك ... و
چه ناچیز است!
من گل های زیادی دیده ام؛
اما هیچ كدامشان برای من، گل نرگس نمی شود.
گل یگانه ، تنهای نوزاشگر من!..." مهدی" .

تاریخ ارسال : یکشنبه 14 خرداد 1391  ساعت 23 و 50 دقیقه و 47 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

پیرامون نام تو

 

در بهت کلمات گنگ سرگردانم. می خواهم به نام تو با شکوفه های زلال غزل ترانه ای بسازم عاشقانه، سلیس و سبز. می خواهم به خاطر تو همه واژه ها را با حنجره دریا تلفظ کنم، می خواهم آوازهای خسته ماه را با نسیم حنجره تو آشنا کنم. من در حوالی همین اندوه، همین اندوه پر ستاره عاشق شدم; در حوالی همین رؤیا.
من حنجره ام را وقف سرودن آهنگ آه تو کرده ام. وقف ستاره هایی که هنگام سپیده دم، برای سجاده نیایش تو عطر و گلاب می آورند، و در رقص اسپند و عود تو را به تماشا و تجلی می خوانند. من حنجره ام را به ماه بخشیده ام که صبورانه نخ آوازش را به ضریح انتظار تو گره زده است.
تو در میان خاطرات و خوابهای گمشده، تو در میان ترانه های سرشار از رود و رؤیا، تو در میان غزلهای مالامال از راز و رؤیت گم شده ای. مرا توان سرودن نام تو نیست. حتی اگر تمام شاعران با همه کلماتشان بسیج شوند باز هم حنجره شان در تلفظ نام تو لال می ماند.
در بی ستاره ترین شب قطبی نشسته ام، بی چراغ و غزل، کسی آواز می خواند، کسی دارد برای شبهای تنهایی ماه، ستاره می بافد. و من نمی دانم چرا دیگر نسیم تو در حوالی بغض غزلهایم نمی وزد. و من نمی دانم چرا دیگر موسیقی گل سرخ اندوه تو از پیراهن رؤیاهایم به گوش نمی رسد. و من نمی دانم چرا دیگر ماه به خواب واژه هایم نمی آید.
اگر از من بپرسی، اگر از شعرهایم بپرسی، اگر از این لاله های شعله ور در باد بپرسی، اگر از این پرنده های خیس بی آشیان بپرسی، خواهی دید که اینهمه نگاه نگران بیهوده تو را آه نمی کشند. با دستهای آفتابی ات بیا و شبهای خاموش خاک را ستاره باران کن.
ناگهان نام تو در شعرم نقش می بندد. قاصدکها پیرامون نام تو به رقص می آیند. ناگهان واژه ها آتش می گیرند. پروانه ها می آیند، و دسته دسته در تو گم می شوند.
و من پریشان و مبهوت، در هلهله قاصدکها و پروانه ها دوباره تو را گم می کنم. نالان و حیران به تماشا می ایستم. قاصدکها هنوز پیرامون نام تو می چرخند، و پروانه ها مدام در تو گم می شوند.
از آسمانی زلال می آیی، با عطری غریب. ناگهان زیبایی در نگاهت سرشار از شکوفه می شود. فرشته ها در بهشت نیایش تو به سماع می نشینند. ناگهان، خاک در طلوع نسیمی فرح بخش، به صبح نزدیکتر می شود.
زمین سرگردان ترین سیاره این منظومه پریشان است. و ما هر روز در تلفیق آدمها و آهنها متولد می شویم، و در خاکهای بیمار گندم می کاریم و گناه می درویم. و زمین دیگر به این قلبهای سیمانی عادت کرده است. و چشمهای زمین دیگر حتی از رصد آسمان ناتوانند. و زمین دیگر از ما انتظار محبت ندارد، و می داند که در یکی از همین لحظه های بی رؤیا عقربه زنگ زده ساعتش شمارش معکوس را آغاز می کند.

تاریخ ارسال : یکشنبه 14 خرداد 1391  ساعت 23 و 49 دقیقه و 45 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

من توام تو من

گفتم: خدایا از همه دلگیرم.

گفت: حتی از من؟

 

گفتم: خدایا دلم را ربودند.

گفت: پیش از من؟

 

گفتم: خدایا چقدر دوری؟

گفت: تو یا من؟

 

گفتم: خدایا تنهاترینم!

گفت: بیشتر از من؟

 

گفتم: خدایا کمک خواستم!

گفت: ازغیر من؟

 

گفتم: خدایا دوستت دارم.

گفت: بیش از من؟

 

گفتم: خدایا اینقدر نگو من!

گفت: من توام. تو من!!!

تاریخ ارسال : یکشنبه 14 خرداد 1391  ساعت 23 و 46 دقیقه و 07 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

گناه !! چرا بد ؟

 
بسم الله

 تا حالا از خودتون پرسیدیت که چرا خداوند متعال  بعضی از اعمال رو برای ما گناه و حرام دانسته ؟

آیا واقعاً نعوذ بالله به واسطه ی گناه ما به خدا آسیبی می رسه ؟

یا اینکه اعوذ بالله و زبانم لال ، با انجام برخی از اعمالی که خداوند برای ما حرام دانسته می توانیم برای خدا خطر ساز شویم و... .

   نه این طور نیست ، آن چه که خداوند برای ما قانون کرده است ، به صلاح ما و به منفعت ماست .

زمانی که یک انسان به سمت گناه گرایش پیدا می کنه روح و روان او را در بر می گیرد و دچار اختلالات روانی ُ عدم خودباوری ُاحساس حقارت ُ و هزارا ن احساس ضعف را در وجود خود حس می کند .

پس خداوند به علت عزت فردی و اجتماعی و پیشرفت انسان ها برخی محدودیت های مفید را برای ما آدم ها ی حریص و کنجکاو قرار داده است .

تاریخ ارسال : شنبه 13 خرداد 1391  ساعت 23 و 55 دقیقه و 09 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

مناجات

 
بسم الله

الهی... با خاطری خسته،

 دلی به تو بسته، دست از غیر تو شسته،

در انتظار رحمتت نشسته ام... میدهی، کریمی...

نمیدهی، حکیمی... می خوانی، شاکرم... میرانی، صابرم...

الهی

احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی...

نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز...

الهی، مشت خاکی را چه شاید و از او چه بر آید و با او چه باید...؟

دستم بگیر یا ارحم الراحمین...

تاریخ ارسال : شنبه 13 خرداد 1391  ساعت 23 و 52 دقیقه و 30 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

موسیقی در منظر حضرت امام خامنه ای

 
بسم الله ..

موسیقی اگر انسان را از یاد خدا و معنویت غافل کند و به ابتذال، گناه و بیکارگی بکشاند، حرام است.

مقام معظم رهبری در پاسخ به سؤال استفاده از موسیقی در مبارزه با تهاجم فرهنگی می فرمودند: این که ما بگوییم

ادامه مطلب

تاریخ ارسال : شنبه 13 خرداد 1391  ساعت 23 و 49 دقیقه و 42 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

احادیث ارزشمند

 

امام سجاد (ع):

ازخوشحالی به هنگام انجام گناه بپرهیز ، زیرا خوشحالی به گناه از انجام خود آن گناه بزرگتر است .

امام سجاد (ع): 

خدایا دل مرا برای دوستی خود خالی کن

ادامه مطلب

تاریخ ارسال : شنبه 13 خرداد 1391  ساعت 23 و 45 دقیقه و 37 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی

بیوگرافی ائمه اطهار (علیهم السلام)

 
بسم الله ...

aeemeh

تاریخ ارسال : شنبه 13 خرداد 1391  ساعت 23 و 41 دقیقه و 16 ثانیه  | نویسنده :   مهدی ملاصادقی
کل صفحات :2
1
2
«««بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
خدایا، ولىّ‏ ات حضرت حجّه بن الحسن

صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی
که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد

هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
در این لحظه و در تمام لحظات

وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ
سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر

دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى

طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده،
و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى»»»»
سلام بر مهدی (عج) و روزی که می آید و آن روز....
آرزو دارم وقتی مهدی موعود می آید در رکاب حضرت شهید بشوم
آروز دارم وقتی حضرت می آید اگر مرا لایق دانست یکی از سربازانش باشم
آرزو دارم که با مهدویت زندگی بکنم
همین که هر روز به یادش می افتم و بغضم می گیرد
اما دیگر توان این را ندارم که از خود حرکتی بکنم
و با قدم های کوچک خود به یاری او بشتابم
گناه این مردم مانع این می شود
که کسی بتواند یار مهدی باشد
اما دلم به این خوش است که همیشه از او یاد می کنم
همیشه صدا می زنم مهدی جان!!!
آخ که فقط نام مبارکش دلم را به لرزه می اندازد
یا مهدی!! قربان چشمایت بشوم که هر روز برای گناه من گریه می کنی
تا عذاب برایم نیاید
دنیا دیگر دارد تمام می شود
ای خدای مهربان!!!
نظری به این دنیا بکن!
یا مهدی!!
نظری بر ما بنده ضعیف بکن!!!
چشم ما همیشه با اشک خود راه را برای آمدن تو شست و شو می دهد
پس بیا قبل از اینکه اشک چشم هایمان خشک شود
یا مهدی جان!!!!
بیا.............................
وبلاگ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه و الشریف شعبه زرقان ، با هدف ترویج فرهنگ مهدوی وبا استعانت از خداوند متعال وامدادهای حضرت ولیعصر عجّل الله تعالی فرجه و الشریف فعالیت خود را آغاز نموده است و إن شاء الله با همیاری شما عزیزان طی طریق خواهد نمود...
و اما کانون فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) :
این کانون از سال 1390 مصادف با عید سعید غدیر تحت حمایت بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) فارس با حضور حاج آقا حدائق مدیریت محترم بنیاد فارس با مدیریت امام جمعه محترم شهر حاج آقا موحدی در شهر زرقان افتتاح گردید که فعالیتهای فرهنگی مهدوی را در راس برنامه های خود دارد.



اللهم عجّل لولیّك الفرج
07124224434
  لشکر رزمنده انصار المهدی موعود (عج) زرقان  
  یا مهدی  
  ادرکنی  
  بسم الله الرحمن الرحیم  
  اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ  
  وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ  
  وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ  
   
  التماس دعا  
  خدایا،توفیق فرمانبرى،و دورى از نافرمانى،و درستى نهاد و شناخت واجبات را روزى ما بدار  
  ما را به هدایت و پایدارى گرامى دار  
  و زبانمان را به راستگویى و حكمت استوار ساز  
  اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن  
  صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ  
  فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ  
  وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً  
  حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"  
  برحمتک یا ارحم الراحمین  
  بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ  
  أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعیدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ  
  وَ بٰاعِثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ الْقٰابِضُ الْبٰاسِطُ  
  وَ أنْتَ الله الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، وٰارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَیْهٰا.  
  أسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذی إذٰا دُعیتَ بِهِ أجَبْتَ، وَإذٰا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَیْتَ  
  وَ أسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذی أوْجَبْتَهُ عَلیٰ نَفْسِكَ  
  أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ‌ تَقْضِیَ لی حٰاجَتی، السّاعَةَ السّاعَةَ،  
  یٰا سَیِّدٰاهُ، یٰا مَوْلٰاهُ، یٰا غِیٰاثٰاهُ، أسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَهُ بِهِ نَفْسَكَ، وَاسْتَأْثَرْتَ  
  بِهِ فی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلٰاصَنٰا  
  مِنْ هٰذِهِ الشِّدَّةِ، یٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصٰار، یٰا سَمیعَ الدُّعٰآءِ،‌إنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ،  
  بِرَحْمَتِكَ یٰا أرْحَمَ الرّاحِمین  
یک روز می افتد ؛
آن اتفاق خوب را می گویم ...
من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛
هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...
اللهم عجل لولیک الفرج
  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ  
  لا اِلهَ اِلا اللَّهُ  
  عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ  
  وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ  
 
  یا مهدی ادرکنی  
 السلام علی جمیع المعصومین علیهما السلام  
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ ما شآءَ اللَّهُ كانَ وَ مالَمْ یَشَاْ لَمْ یَكُنْ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّشَیْئٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللَّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَیْئٍ عِلْماً اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسى وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دآبّةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ